خاطرات شکار

شكار و ماهيگيري

درود یاران.

اوایل پائیز سال گذشته،با دوستان سری به این منطقه زدیم و زیر سلیه ی درختان،از هوای مطبوع طبیعت در حال لذت بردن بودیم که مسیر تردد انبوهی از زنبور و حشرات دیگر،توجهمان را جلب کرد.در پای یکی از درختان گردو از لابلای شن نمناک،حشرات مشغول به نوشیدن اب بودند.

فورا دست بکار شدیم و با دست خالی و تکه های بزرگ سنگ،زمین را کندیم تا به رگه ای از اب رسیدیم.این چشمه حاصل کار چندین ساعته ی ماست.خدا را سپاس کار کوچکی انجام دادیم و این عکسهای امسال ان چشمه است.

امسال وقتی به چشمه رسیدیم،گله ای کبک و تعدادی قوچ و میش بر وری اب بودند و این یعنی،اینکه کنده شدن پوست دستهایمان،زخمی شدن انگشتان نتیجه داده اما:نکته ی غم انگیز داستان:دیدن کومه ای در بالای اب و تعدادی پوکه ی فشنگ شلیک شده!!!!!

اگر طبیعت شکارچی قاچاق،غیر مجاز دارد،متاسفانه،نمک نیز گندیده است.چندی پیش یکی از همیاران منطقه ی فلان را با سه راس میش و بره ی صید شده در منطقه ی شکار ممنوع فلان گرفته اند.گزارش داده اند که اقای رئیس سازمان را در فلان منطقه در حال صید دیده اند.اقای مامور فلان منطقه که اسم شکارچی را می شنود،صورتش از عصبانیت سرخ می شود و بارها با سلاحش انها را تهدید و حتی زخمی نموده،خود با سلاح سازمانی صید می کند و هزار ناهنجاری اینگونه.براستی،مدافع این طبیعت مظلوم کیست؟شکارچی مجاز،قاچاق،مامور خدوم،مامور خلافکار،رئیس نادان،نا اهل،رئیس ناشی و ناکارامد،طرفدار نامطلع طبیعت.

گزارشات محرمانه ی زیادی از همین مامورین محیط بان خدوم و شکارکش در طبیعت در همین پلنگ دره ی قم،ورجین،خجیر،طارم و................. وجود دارد که تنها یک از میلیون خلافهای ایشان است و منتشر نمی شود.ایشانی که در چشم مردم،به تنهایی،بی کسی،حقوق کم،مظلومیت،شرایط کاری سخت،معروفند.

نه مرگ انقدر ترسناک است و نه زندگی انقدر شیرین که،ادمی پای بر شرافت خود گذارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم شهریور 1393ساعت 10:16 قبل از ظهر  توسط وحيد فراهاني 

مطالب قدیمی‌تر