خاطرات شکار

شكار و ماهيگيري

درود بر طبیعت مردان و عزیزان خواننده ی مطالب وبلاگ.

چندی پیش تعدادی شکارچی را به جرم اقدام به شکار در مناطق شمال شرقی کشور دستگیر نمودند.قبل از دستگیری،از ایشان در منطقه عکسبرداری شده بود و دو مامور مذکور با لباس مبدل که بیشتر به اشرار شباهت داشتند تا مامور محیط بان(شلوار کردی و گرمکن)،از بالای کوه 6 گلوله ی مستقیم به سمت شکارچیان با کلاشینکف خود شلیک می کنند.شکارچیان در شک و تردید مانده بودند که ایشان اشرارند یا مامور و اگر اشرار هستند،با شلیک متقابل پاسخگوی انان باشند،که با بررسی دقیق تر با دوربین شکاری،یکی از مامورین را می شناسند و فرار را بر قرار ترجیح می دهند.

ساعتها بعد در منزلی روستایی همه گرد هم می ایند و حدود ساعت 1:30 دقیقه ی بامداد،ماشینهای اداره ی اگاهی و سازمان محیط زیست با حکمی که در ان ساعت اعتباری نداشته(در اینگونه موارد حکم ورود به منزل باید تا قبل از ساعات پایانی شب اجرا شود و فقط در موارد خاصی چون:مواد مخدر،ادم ربایی و جرایم خاص حکم ورود در همه ی ساعات مجاز است)،که حتی همسر میزبان نیز به علت ناراحتی قلبی که داشته مشکل پیدا می کند.صبح انروز در راه دادگاه ماشین محیط زیست تغییر مسیر داده و راهی دادگاهی دیگر در شهر مجاور که اصلا به منطقه ی دستگیری ربطی نداشته شده و چندین و چند خلاف و بی قانونی اینگونه.راننده ای که حامل افراد بازداشتی بوده نیز،همان مامور تیرانداز در منطقه بوده که با سوال یکی از شکارچیان مبنی بر اینکه:چرا بی علت چندین تیر انهم از فاصله ی دور و بطور مستقیم بسمتمان شلیک کردی؟!پاسخ محیط بان مربوطه:شکارها مثل ناموس من هستند و دیوانه وار دوستشان دارم.اگر هر کس قصد تعدی به انها و صیدشان را بکند،با تیر میزنمشان!!

اصلا شکارچی متخلف بقول برخی تندروها و طرفداران طبیعت ندیده و دو اتشه ی طبیعت،سزاوار بدترین ها،حال ببینید سرنوشت همان مامور تیرانداز به شکارچی را.

 

چند روز قبل،مردم محلی،همان مامور را در همان منطقه با خانمی مشاهده می نمایند و طی جریاناتی کار به درگیری لفظی کشیده شده و مامور محیط بان از منطقه با ماشین سازمان متواری شده و به شهر می اید.در شهر،جلوی راه ایشان مجددا سد شده و مامور،اسلحه ی سازمانی را کشیده و چندین تیر هوایی شلیک نموده و مجددا متواری می گردد.کار بیخ پیدا می کند و پس از دستگیری مامور محیط بان و تفتیش منزل،مقداری گوشت شکار،دو قبضه سلاح گلوله زنی غیر مجاز،چندین فشنگ گلوله زن و..... از منزل همین شخص کشف می گردد.ظاهرا این شخص دلسوز،اقدام به شکار و فروش گوشت نیز می نموده است.مظلوم نمایی این قشر و ناله های ایشان از حقوق کم،کار سخت،مشکلات قانونی و......و عده ای هوچی و غیر کارشناس و دنباله رو این داستان را چه کسی باور می کند غیر از افراد ساده لو و برخی سود جو که فقط بدنبال منافع خود هستند.گویا چندی قبل نیز،دو دسته مامور محیط بان در روز تعطیل و در دل طبیعت در یکی از شهرستانهای نزدیک پایتخت،در انظار و جلوی مردم جوگیر شده و با سلاح سازمانی اقدام به مانور و شوخی با هم می نمایند و با تماس مردم با پلیس و ابراز نگرانی و اقدام به موقع ایشان،محیط بانان دستگیر شده و حتی ظاهرا یکی از سلاحها نیز فاقد مجوز حمل برای مامور مربوطه بوده.جالب اینکه یکی از محیط بانان،دارای وبلاگی در رابطه با محیط زیست بوده و بسیار نیز قانون مند و موظف بنظر می رسد و حتی در این رابطه مورد تشویق سازمان نیز قرار گرفته است.

چرا سایتهای طرفدار مثلا محیط زیستی چون دیده بان،هیچ گاه از این بی قانونی ها و سودجویی ها،مطلبی نمی نویسند؟؟؟!!!!!تنها کار ایشان،یک طرفه به قاضی رفتن،سمت و سو داشتن عقاید و نوشتار و سانسورهای کلان مطالب و پیامهاست.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مهر 1393ساعت 9:56 قبل از ظهر  توسط وحيد فراهاني 

مطالب قدیمی‌تر