خاطرات شکار

شكار و ماهيگيري

درود یاران

اعتیاد به طرق جوامع مدرن انسانی را تهدید میکند.از اعتیاد به مواد مخدر گرفته تا اعتیاد به رفتارها و................ .

یکی از بدترین معایب اعتیاد،عادت به انواع مواد مخدر است.دلایل مختلفی در به سمت و سوی اعتیاد کشیده شدن افراد حال در فرهنگ ها و کاراکترهای اخلاقی و نیز طبقات اجتماعی مختلف وجود دارد.

یکی از این اقشار قشر،شکارچیست که متاسفانه بدلایل خرافی گوناگون،انزوا و تنهایی و فرهنگ نادرست و................در دل طبیعت پاک،به مصرف افیون و مواد مخدر الوده می گردند.شکارچیان بسیاری را در این حالت(استعمال)دیدم و افسوس زندگی در حال دود شدنشان را خوردم.

ماموران محیط بان بسیاری نیز بدلایل مختلفی نظیر،همنشینی با چوپان و تنهایی در دل کوه و دشت به اعتیاد و مصرف مواد مخدر روی می اورند و ان وقت است که،شکار فروشی و منطقه فروشی و.......در این بین امری عادی میگردد.اخیرا نیز موارد مختلفی از این دست اتفاق افتاد که متاسفانه در هیچ سایتی منعکس نگردید.

فرد مسلح(شکارکش،شکارچی قاچاق)

اسلحه ی قاچاق،غیر مجاز یا متعلق به غیر و گاها مجاز را بدوش انداخته،نیمه های شب به دل کوه و دشت می زند.با هزار فکر و استرس و ترس به طبیعت پای گذارده.بعضا فصل و زمان صید و حتی نر و ماده نیز برایش اهمیتی ندارد.اگر نر مسن و شاخی بلند و تروفه باشد که چه بهتر وگرنه،هر چه اید،خوش اید.تنها بدنبال گوشت است و بس.به اولین دسته شکاری که معمولا مادینه و کم سن و سال هستند که میرسد،با اسلحه برویشان اتش گشوده و تا می تواند و اخرین گلوله ی سلاح از انها می زند.با ترس توام با حس پیروزی بالای سر صید یا صیدهای ضعیف رفته و در حین جمع کردن دسته گل به باراورده،به تحقیر و ناسزا و ......که از جانب مامور محیط بان دیده فکر میکند و یا نه،به زرنگی که بخرج داده و بدور از چشم قانون و مامورش دزدکی از طبیعت صیدی کرده،بخود می بالد و افرین می گوید و به حساب خودش انتقامی نیز از انها گرفته است.به وزن و میزان گوشتی که کسب کرده و مبلغی که از فروش ان کسب خواهد کرد،فکر می کند.بره ی چند ماهه را از بطن صید مادینه در کمال شقاوت بیرون کشیده و به کناری می اندازد.در پای کوه چوپانی با صدای تیر گوشها و چشمها را تیز کرده و به محل صدا و حضور صیاد نگاه می کند.

چوپان:

صدای تیر نااشناست.قرار نبود رفیق مسلحش بدون هماهنگی با ایشان به منطقه بیاید.این منطقه با پروانه ی چرا به شرط مراقبت از منطقه از چنگ صیادان و گزارش تخلف در اختیار ایشان و گله ی چند صد راسی گوسفندانش است.چه مرتبه هایی که رفقای صیادش به بهانه ی سر زدن به ایشان و با راهنمایی چوپان،پای در منطقه نگذاشته و با گله ی گوسفند به وحوش نزدیک نشده اند و وحوش خام به خیال انکه همانند همیشه،این گوسفندان نیز به نوعی قرابت گونه ای با ایشان داشته و چوپان و همراهانش نیز،همانند همیشه کاری به کارشان ندارند،از جای خود تکان نخورده تا اینکه صدای تیر بلند شده و یکی غلطیده و الباقی با کمال تعجب فرار،بر قرار..... .چوپان که حالا صدای ناشنای تیر را شنیده،با رفیق صیادش تماس میگیرد که فلانی،تو توی منطقه ای؟صدای تیر شنیدم!

نصیحت رفیق صیادش:نه،فوری تماس بگیر با مامورا،که یکی اومده تو منطقه و بگیرنش،وگرنه شکارامون رو می زنند.حداقل برای بقای پروانه ی چرا ی گله و حضورش در منطقه هم که شده،موضوع را بهر طریق ممکن با محیط بانی در جریان گذاشته و خود نیز بدنبال ایشان گله را تا پای کوه می برد.در حالت دیگر:خود چوپان اسلحه دارد و در خفا شکار می کند و یا اینکه،با سگهای گله همواره بدنبال وحوش است و غالبا از یره ها و بزغاله ها صید می کند.ابشخور منطقه نیز همواره در ید ایشان و گله ی گوسفندان مبارکست و وحوش همواره له له زنان در حسرت اب گوارا.

مخبر(گزارش دهنده):

این هر کسی می تواند باشد.کوهنورد،چوپان،باغبان و حتی شکارچی.کوهنورد بدلیل خصومتی که با صیاد دارد و این دو همواره با هم در تضادند.چوپان بنابر پروانه ی چرایی که دارد و مجبور به دادن امار منطقه و کمک به محیط بانان است.باغبان،که معمولا باغبانی که در قلب منطقه ی ممنوع مشغول کشت و کار است با مامور دم خور است و گاها سر و سری نیز دارد و خود نیز معمولا اسلحه دارد.شکارچی:شکارچی قاچاقی که یکبار طعم گیر کردن به چنگ مامور محیط بان را بچشد معمولا بعدها خود نیز در صورت دیدن و شنیدن کوچکترین خبری در رابطه با شکار غیر مجاز انرا گزارش می کند.حتی نزدیک ترین رفیق خود را نیز از دم این تیغ خواهد گذراند تا در اتی با اینکار وجهه ای برای خود درست کرده و مطمئنا بعدها برای دریافت پروانه ی صید و یا حتی حضور بدون پروانه در منطقه نیز،مشکلی نخواهد داشت.

مامور محیط بان:

بارها از صیاد رکب خورده و توبیخ شده.در سرما و گرمای طبیعت با حقوق بخور و نمیر و جیره ی غذایی نامناسب،وسیله ی نقلیه ی غیراستاندارد از صیاد رکب خورده و دم بر نیاورده.تنبه و کسر از حقوق و تحقیر از جانب مافوق همواره برایش بوده و تشویق فقط برای مافوق و بس.بعضا با چوپانان رفاقت داشته و با زنگ خوردن موبایل فورا از وضعیت پیش امده و حضور صیاد در منطقه اگاه می شود.با سر مجیط بانی هماهنگ نموده و به منطقه اعزام می شوند.حال چند اتفاق در راه است:1)صیاد را در راه نزدیک شدن به صید و قبل از اقدام به صید،ملاحظه نموده و منتظر می مانند تا صید صورت گیرد تا گوشت صید،نیز با صیاد،هر دو کسب گردد و چیزی بغیر از مجرم نیز،نصیب ایشان گردد.2)با همکاران به صیاد نزدیک شده و عرصه را برایش تنگ نموده و به محض فرار مجرم،با بیاد اوردن مشکلات کاری،تحقیرهایی که بارها از جانب هم مسلکان صیاد در منطقه دیده و هزاران دلیل منطق را کنار گذاشته و بدون دستور ایست،شلیک مستقیم نموده و مجرم را ناکار یا کلا از هستی محو می کنند و در صورتجلسه ی تنظیمی با همکاران،به شلیک مستقیم صیاد و ناچار بودن ایشان به استفاده از قانون بکارگیری سلاح و دفاع از خود و.... اذعان داشته و سعی در توجیه کار خود می نمایند.3)صیاد را دستگیر کرده،با همکاران کتک مفصلی زده،از انجایی که در قانون،معمولا حرف مامور دولت صحیح و مورد قبول است،در صورت مقاومت صیاد در صورتجلسه هر چیزی که دوست دارند بر علیه صیاد،از قبیل هتاکی،تیراندازی،مقاومت،حضور مستمر و دفعات متوالی و......می نویسند و با اینکار عقده ای نهفته در دل مجرم برای تکرار خطا به روشهای غیر انسانی تر در طبیعت و بر علیه وحوش،برای دفعات بعد باقی میگذارند.4)برای رفع تکلیف،جاده را بسته و تا تاریکی در ان محل باقی می مانند و در نهایت نیز دست از پا درازتر به پاسگاه بازمیگردند.5)با روشهای مناسب و منطقه شناسی که دارند،به صیاد متخلف نزدیک شده و با بهترین و منطقی ترین روش ممکن و سعی در عدم تحریک صیاد و با زبان خوش و روشهای روانشناسانه صیاد را دستگیر نموده،به بازداشتگاه انتقال داده و در نهایت تحویل قانون می دهند.

افراد عادی جامعه:

در هنگام رد شدن از خیابان باید با ترس و لرز حتی با چراغ راهنمای موافق و سبز و خط عابر پیاده،عبور کرد و همواره نیز ماشین و موتور متخلفی وجود دارد که با سرعت از کنار شما رد شده و ناسزایی نیز نصیبتان کند.در رانندگی انواع رفتارهای ناهنجار را انجام داده،به ملت فحاشی نموده و حق دیگران را ضایع می کنیم.صنف فروشنده:کم فروشی،گرانفروشی،در فروشگاههای زنجیره ای:تعویض لیبل تاریخ انقضای مواد غذایی و تمدید ان در پایان وقت کاری بجهت،فروش کالا و زین روی کم شدن ارزش مواد مغذی ان،در مترو:عدم رعایت حقوق مسافران دیگر،افراد مسن و بانوان به روشهای مختلف،بانکها:عدم رعایت نوبت ارباب رجوع از جانب کارمندان و روسای بانک،اعطای وام به افراد خاص و پارتی بازی به روشهای مختلف،در هنگام بارندگی و سرما،تلکه کردن مسافران و درخواست کرایه ی غیر منطقی از جانب خودروهای مسافر بر،عرضه ی غذای نامناسب و گاها گوشت حیواناتی با گوشت حرام یا مکروه،بجای گوشت حلال از جانب رستورانها بخصوص رستورانهای بین راهی،کلاهبرداری به روشهای مختلف،از مردم عادی و قشر ضعیف جامعه توسط کلاهبردارن تحت عنوان،تهیه ی مسکن،وام،شغل و... بنگاههای معاملات ملک و ماشین:فروش و اجاره ی مسکن توسط اژانسهای مسکن با چند برابر نرخ واقعی و ایجاد بازار سیاه در این صنف،فروش خودروی اسقاطی،تصادفی،رنگ دار و از رده خارج بجای خودروی مناسب توسط فروشنده به خریدار،سازمانها و وزارات مختلف:مجوز احداث معدن،جاده،بزرگراه توسط وزارات مربوطه و بدون در نظر کردن عوارض بد ان برای زیستگاهها و پارکها،مناطق چهارگانه ی محیط زیست،احداث انتم و دکلهای مختلف برق،مخابرات،رادیویی و ماهواره ای در شهرها،روستاها و حتی کوهها که گاها اختلالاتی در زندگی وحوش بوجود می اورد.احداث مناطق نظامی،ویلاها و.....در عمق مناطق زیستگاهی،توهین به همنوع بهر طریق ممکن در قشر و صنفهای مختلف جامعه،تعمیرکاران مختلف ماشین الات و دستگاهها:تعویض قطعه ی نو و سالم و قرار دادن قطعه ی معیوب تعمیری و دریافت وجه بالا از مشتری،تعویض قطعاتی که با تعمیری کوچک و هزینه ای اندک قابل راه اندازی هستند و استرداد وجوه غیر منطقی و.....،دستکاری کنتورهای اب،برق،گاز و....توسط مشترکین بجهت کاهش هزینه ها،دریافت و پرداخت رشوه و وجوه غیر قانونی توسط مردم به عناوین مختلف،مزاحمتهای مختلف برای نوامیس و یا حداقل چشم چرانی در اماکن مختلف جامعه،کشیدن دخانیات در اماکن عمومی،منزل،اداره و..... تضییع حقوق شهروندان دیگر و هزاران ناهنجاری مختلف که طی دهه های اتی به شکلی بسیار گسترده در جامعه بوجود امده و رو به پیشرفت است.چه شد ان فرهنگ و تمدن ناب ایرانی که دنیایی در حسرت ان بودند.غرض از نوشتن این سطور یاداوری و نمایاندن گوشه ای از رفتارهای نادرست خودمان است.با توجه به حرفه ای که در ان مشغول هستم،با افراد خارجی مختلف،در رده های بالای حکومتی،دیپلماتیک،بازرگانی و تجاری در ارتباط هستم و همواره،برخوردها و فرهنگ حاضر ما در رانندگی و رفتارهای اجتماعی،برایشان باعث تعجب بوده است.خندیدن،مسخره کردن و تعاریف ایشان از ما،باعث شرمندگیست.

مامور محیط بان خدوم،تعمیرکار حلال خور،فروشنده ی خدا ترس و ...................... حتی شکارچی مجاز نیز کم و بیش در جامعه وجود دارند.درست نیست زحمات و رفتارهای انسانهای شریف را با جمع بندی،تحت الشعاع قرار داد.محیط بانانی نیز وجود دارند که عاشقانه در دامان طبیعت به پاسداری مشغولند و با حقوق ناچیز نیز،می سازند و قدم خطائی بر نمی دارند.شکارچیان مجازی که هیچ گاه کاری خلاف قانون انجام نداده و گاها،ابشخوری برای وحوش نیز ساخته و ترمیم می کنند.در سرمای جانسوز که حیوان درمانده شده،سلاح را بسمتش نگرفته و حتی غذایی نیز برایش می برند.اما با تک،تک گلها بهاری نخواهد شد.هیچ مرجعی نیز همچون ابتدا خداوند و سپس قانون اجازه ی سرزنش و تنبیه بنده ی متخلف را ندارند.خدا کند،بنده ی نکوهش گر،خود خطاگر نباشد که این از دیگری به مراتب زشت تر است.

غرض نوشتن واقعیات بود و بس.واقعیاتی از افرادی چون شکارچی غیر مجاز،مامور محیط بان و افرادی که فقط و فقط منتقدند و بس.منتقدانی که خود اخلاقهای زشت بسیاری دارند.

نوشتاری ارسال شده از استاد گرانقدر جناب کوشان مهران عزیز:

روزی یکی از روسای سازمان محیط زیست یکی ازاستانهای مرکزی کشور در حال گفتگو با یک سرهنگ دوم نظامی بود که الاظاهر باند قاچاق پرنده ای را گرفته بودند. سخن از وجود آهو در یکی از مناطق پیش آمد آقای رئیس پس از اعلام انزجار فراوان از خباثت و قصاوت شکارچیان آهو گفت :»من وقتی آهو ها راه می روند و دمبه می گردانند! خیلی کیف می کنم نمیدانم چطور اینها دلشان می آید شکارشان کنند؟!

تا روسای کارآمد وارد این سازمان نشوند- وظیفه شکاربانی را قبول نکنند- برنامه راهبردی 10 ساله بر اساس اطلاعات واقعی -نه اراجیفی که در همایشها اساتید بی سواد استفراغ مغزی می کنند- اهداف و راههای نیل به آنها و وظایف تک تک زیر مجموعه ها مشخص و مدون نشود هیچ کار سودمندی انجام نمی شود.

 

وانگهی انجام یک تست DNA و واکنش زنجیره ای پلیمراز PCR گذاشتن تخم دو زرده نیست . یک نمونه از خون، پوست و یا هر بافتی را شما بمن بدهید در عرض کمتر از یک هفته طوماری از اطلاعات تحویلتان می دهم. دور زمانه باد به غبغب انداختن و لبها را غنچه کردن و بعد از تحقیقات ژنتیک حرف زدن گذشته . کسی که اندک سوادی داشته باشد می داند اینها همه ادا و اصول است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم مرداد 1393ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط وحيد فراهاني 

مطالب قدیمی‌تر