خاطرات شكار

خاطرات شكار و ماهيگيري در اراك

در جهان تنها یک فضیلت که ان اگاهی و یک گناه که ان نیز،جهلست،وجود دارد!

درود

چند نفر از ما تفاوت بین حداقل ظاهر فیزیکی یوز و پلنگ و یا بیشتر از ان،عادتهای رفتاری،تغذیه،زیستگاه و پراکندگی ان را می دانیم؟!

ظرف این چند ماه اخیر،اتفاقات بسیار زشت و قابل تاملی در محیط زیست این مملکت افتاد.کشته شدن تعداد زیادی پلنگ،به عناوین مختلف بسیار تاسف بار و همانطور که عارض شدم،قابل تامل و مشکوک است.براستی،داستان چیست؟!ایا کار همین افرادیست که جدیدا با توجه به عفو سلاحهای قاچاق،صاحب سلاح شده اند.(جسارت به همه ی دوستان نباشد،تعداد انگشت شماری بی فرهنگ)ایا،کار اشخاصیست که،با این کار سعی در تهییج احساسات جامعه داشته در جهت،تغییر قوانین شکار یا  کلا منع ان داشته اند.(چه شکار کش و شکارچی قاچاق،در جهت باز و هموار کردن راه شکار کشی برای خود.چه خود بانیان این امر در جهت پیدا کردن راهی برای منع شکار و تخریب چهره ی شکار و شکارچی)و یا ..... .دوستی حرف جالبی زد:کشته شدن گوزن پردیسان،انهم از فاصله ی به ان دوری (با توجه به گزارش سازمان)و دقت تیرانداز در ان فاصله و اصابت هر سه تیر در یک ناحیه،به فواصل کم،حوصله،تمرکز،اعتماد به نفس،اسلحه ای دورزن و....میخواهد که اینها برای یک مجرم (شکارکش،شکارچی قاچاقی که قبلا دستگیر شده و در صدد تلافی بوده و یا....)که،همواره ترس از گیر افتادن و استرس های مختلف کار نادرست و خلاف قانون خود را دارد،غیر ممکن است.براستی داستان چیست؟عده ای با مقاصد معلوم و نامعلوم،کارهایی را انجام میدهند و عده ی دیگری از افراد جامعه را ترغیب به برگزاری راهپیمائی و....بر ضد انهم شکارچی می کنند.کشتن پلنگ،یوز،انواع عقاب و اینگونه جانداران کشتن شکار نیست.کشتن  حیوانی شکارچیست.به عبارت دیگر قتل است.لازمه ی داشتن سلاح،فرهنگ و شعور بسیار بالائیست که متاسفانه عده ای که دست به این کارهای اخیر زدند،ندارند.حال هر قشری بودند.برای مخالفت با هر کاری ابتدا باید از خود شروع کرد.ایرادات خود را برطرف کرد و بعد از دیگران ایراد گرفت.با دید باز به اطراف نگاه کرد و هر موضوعی را به دیگری ربط نداد.در هر کشوری از این دنیای بزرگ هم شکارچی وجود دارد و هم مخالف ان.اما برخورد های صورت گرفته در بین این دو گروه در کشور ما بسیار زشت و زننده است.امید که فرهنگ بر باد رفته ی ما(ایرانی اصیل)که روزی متمدن ترین در دنیا بودیم،دوباره بازسازی شود و نه فرد مسلحی بهر جنبنده ای شلیک کند و حداقل از قانون پیروی کند و نه در طرف مقابل،دوستدار و طرفدار طبیعتی به شکارچی و شکار کش و کلا هم میهن خود توهین نماید.اعتراضی نیز اگر هست،با رفتار مناسب،تاثیر  گذارتر است.اگر هم نباشد،حداقل جنگی لفظی درست نخواهد شد.

کمی از موضوع اصلی که شناخت و وجه تمایز دو گونه از گربه سانان کشورمان بود،دور شدیم.

یوز(یوزپلنگ اسیایی)

شکل ظاهری:

یوزپلنگ سریعترین حیوان روی خشکی است و سرعتش می‌تواند به ۱۰۰ کیلومتر در ساعت برسد اما تا چند صد متری بیشتر نمی‌تواند با این سرعت بدود. پوستی نخودی رنگ و با خالهای سیاه و گرد و کوچک دارد، و موهایش زبر و کوتاه‌است. این حیوان اندامی کشیده دارد و اندازه بدن یک یوز بالغ ۱۱۲ تا ۱۳۵ سانتیمتر با دمی به اندازه ۶۶ تا ۸۴ سانتیمتر است و وزنش می‌تواند از ۳۴ تا ۵۴ کیلوگرم باشد. کلاً نرها بزرگتر از ماده‌ها هستند. خطی به نام خط اشک از گوشه چشم این حیوان تا گوشه لبش امتداد یافته‌است که این خط در نوع ایرانی ضخیم تر از نوع آفریقایی است.

وضعیت یوز در گذشته:
تنها می دانستيم که 5 لکه زيستگاهی در کوير ايران احتمالا سنگرگاه يوزپلنگ است!
کمتر از 45 محيط بان وظيفه حفاظت از 3/8 ميليون هکتار عرصه يوزخيز را برعهده داشتند!
حدودا 2 قلاده يوزپلنگ هر ساله به دليل ناآگاهی عموم مردم توسط انسان کشته می شد!
هيچ تجربه ای از اجرای پروژه های حفاظتی در سطح کشور وجود نداشت!
اکثر کارشناسان بر اين باور بودند که کمتر از 15-10 قلاده يوزپلنگ در کشور وجود دارد و حتی برخی آنرا کاملا منقرض شده می پنداشتند.

پراکندگی یوزپلنگ اسیایی:

اين زيرگونه در نواحي شمال آفريقا و در کشورهاي الجزاير، مصر، مراکش و برخي از کشورهاي آسيايي نظير هند، پاکستان، افغانستان، ايران، عراق، اردن، عمان، عربستان سوريه و کشورهاي آسياي مرکزي در جنوب روسيه تا اوايل قرن 20ميلادي پراکندگي داشتند. اکنون تنها جمعيت باقي مانده يوزپلنگ آسيايي در ايران باقي مانده که در سالهاي اخير به شدت کاهش يافته است.
یوز پلنگها را در ایران می‌ شد در مناطق کویری پیدا کرد که شامل قسمتهایی از استان‌های کرمان، خراسان، سمنان، یزد و تهران و مرکزی می‌شود..

پراکندگي زيستگاه هاي منتخب يوزپلنگ آسيايي در ايران،تا قبل از دهه1350 گزارش مستندي از پراکندگي يوز  موجود نيست، اما طبق شواهد موجود اکثراً مناطق استپي و بياباني ايران از بمپور در بلوچستان تا طبس، پارک ملي گلستان، خوش ييلاق و ذخيره گاه زيست سپهر توران، پارک ملي کوير، موته اصفهان، بافق يزد، خبروروچون و راور کرمان حاجي آباد بندرعباس و منطقه بهرام گور فارس مشاهده شده است.
پراکندگی فعلی اثبات شده:
کویر مرکزی توران،میاندشت ،بافق،نایبندان طبس،دره انجیر یزد،کالمند مهریز،عباس اباد نائین،سیاهکوه یزد و راور کرمان میباشد.

زیستگاه:

زيستگاه يوز در ايران دشتهاي باز و پهناور و تپه ماهورهاي وسيع استپي و بياباني است. اين مناطق با وجود بارندگي کم و محدود داراي پوشش گياهي مناسبي است که در آن گونه هايي نظير درمنه، گز، تاغ، قيچ، اسکنبيل، کاروان کش، ريش بز و اشنان مشاهده مي شود. اين پوشش زيستگاه مناسبي را براي جانوراني مانند آهو، جبير،خرگوش که غذاي اصلي يوز مي باشند را فراهم مي آورد. چنين زيستگاهي به يوز اجازه مي دهد که به بهترين نحو از قابليتهاي فيزيولوژي و ريخت شناسي خود استفاده نمايد.
يوزها مخاطره آميزترين زندگي را در ميان تمامي جانوران بياباني دارند. دو نقطه ضعف معمولاً براي آنها گران تمام مي شود. نخست اينکه قادر نيستند در ماههاي گرم سال، گرماي خورشيد را تحمل کنند؛ در اين هنگام از سال آنها بايد کاملاً در سايه باقي بمانند. اگر يوزي مورد آزار و اذيت قرار گيرد و مجبور به ترک پناهگاه خود و راه رفتن در آفتاب شديد شود، ريسک بزرگي کرده و پس از طي چند کيلومتر ممکن است بر اثر گرما تلف شود. دومين نقطه ضعف يوزهاي ايران اين است که به شدت نگران امنيت خود هستند و اين نگراني باعث استرس آنها مي شود. وقتي انسان به آن نزديک مي شود، اولين واکنش آن اين است بدون جلب توجه کاملاً بر روي زمين دراز بکشد تا خودش را استتار نمايد. اگر عامل استرس نزديک تر شود، جانور در اولين پناهگاه قابل دسترس مانند حفره اي در ميان کوه ، لانه جانوراني نظير روباه، خرگوش و يا کفتار مخفی میشود و در غیر این صورت و در نهایت فرار میکنند.


عوامل تهدید کننده:

1- چراي مفرط دام در زيستگاه
2- سگهاي گله
3- تخريب زيستگاه ‌(به هر صورت از قبيل راه سازي (جداسازي زيستگاه)- معدن كاوي- تخريب و تبديل مراتع به مزرعه.
4- اشغال زيستگاه توسط دام يا انسان
5- شكار طعمه
6- كاهش طعمه به دلايل مختلف
7- تلفات يوزپلنگ به طرق مختلف بويژه تصادفات جاده اي

پلنگ(اسیایی)

مشخصات ظاهری:

برزگترين گربه سان ايران (در حال حاضر) با جثه اي بزرگ که طول بدن آن تا 160 سانتي متر و بلندي در ناحيه شانه تا 75 سانتي متر مي‌ رسد. بدن اين گربه سان نسبتاً دراز و باريک و دستها و پاهاي قوي او با پنجه ها و ناخنهاي بزرگ و گوشهاي کوتاه و مدور و بدون موهاي بلند انتهاي‌، و دم دراز که طول آن معمولاً از نصف طول بدنش بيشتر است.
دسته خالهاي گل مانند در همه جاي بدن و دم و دستها و پاها پراکنده شده است.
در روي ستون فقرات بعضي از پلنگها، خالها دنبال هم قرار گرفته و به صورت نوار نمايان مي‌ شود.
محل زندگي پلنگ ايران:جنگلها و ارتفاعات کوهستاني تا حدود 4000 متر ارتفاع است. پلنگها زندگي در نواحي پردرخت و صخره اي و نزديک رودخانه را ترجيح مي‌ دهند. کمتر به سمت کوهپايه میايند و به ندرت در دشتها ديده مي‌ شوند. اگر چه پلنگها بيشتر به هنگام شب فعاليت دارند ولي در روز هم ديده مي‌ شوند. پلنگ داراي استعداد جسمي‌ بي همتايي است؛ از درخت و صخره با چالاکي بالا مي‌ رود، دو و پرش اين گربه تحسين آميز است، راحت شنا مي‌ کند و در شکار چنان مهارتي دارد که نظير آن کمتر ديده مي‌ شود.سازش پلنگ با اکوسيستمهاي مختلف نيز بازتابي از قدرت و انعطاف پذيري اين جانور است. وجودش ظاهراً فقط منوط به حضور طعمه هاي مورد علاقه، يعني کل و بز و قوچ  و میش و گراز است (درايران).
پلنگ در اکثر نقاط ایران یافت می‌شود اما اندازه‌ها و رنگ آن‌ها با هم تفاوت قابل توجهی دارند.

تهدیدات و وضعیت حفاظتی:

اصلی‌ترین تهدید پیش‌روی بقای این حیوان جداشدن زیستگاه‌ها و قطع ارتباط ژنتیکی گروه‌های مختلف این حیوان است که معمولاً به تشکیل گروه‌های بسیار کوچک منجر شده‌است. به‌طوری‌که در همه قلمرو زیستی این حیوان هیچ گروه جمعیتی وجود ندارد که دربرگیرنده بیش از ۱۰۰ پلنگ بالغ باشد.

کاهش طعمه بر اثر شکار انسان‌ها، گسترش زیربنایی، مزاحمت‌های انسانی و از میان رفتن زیستگاه (شامل چیدن گیاهان و قارچ‌های خوراکی، ساخت معدن، جاده‌سازی، جنگل‌زدایی، آتش‌سوزیهای وسیع،تیراندازیهای مستقیم و بهر دلیل،تله گذاری،تصادفات جاده ای که بر اثر جاده کشی در مناطق زیستگاهی این گربه سان ایجاد شده و چرای دام) عواملی‌ست که منجر به تکه‌تکه‌شدن زیستگاه‌های حیوان شده‌ است.گراز تنها شکار پلنگ است که جمعیت آن در سال‌های اخیر کاهش چندانی نداشته‌است،اگرچه ان نیز متاسفانه،جدیدا با توجه به رغبت هم میهنانمان به تناول گوشتش در حال کم شدن است.

فصل جفت گیری:

فصل جفت گيري پلنگ، اواسط زمستان و دوران بارداري آن حدود 5/3 ماه است. تعداد توله ها نيز 2 تا 3 قلاده است که بعد از 10 روز چشم باز مي‌ کنند.
متوسط طول عمر پلنگ 18 سال است و در سن بلوغ به غير از دوران جفتگيري، به طور انفرادي ديده مي‌ شود. البته عمر طبيعي پلنگهاي نر بيشتر از پلنگهاي ماده است.

عادتهای رفتاری:


پلنگ نسبت به ساير گربه هاي وحشي گسترده ترين توزيع را دارد و تنوع زيادي را از نظر ظاهري رفتار، درنده خويي و ابعاد جثه نشان مي‌ دهد.
پلنگ جزو معدود جانوراني است که خيلي راحت خود را با تغييرات محيط زندگي وفق مي‌ دهد. بسيار پنهان کار و زيرک هستند. در ميان گربه هاي بزرگ شايد بهترين کمين کننده ها باشند. بسيار چابک از درخت پايين بيايند.خود بنده سال گذشته رد تازه ی انرا که بدنبال،گ
رازها بود را رویت نمودم در حالیکه،سالهاست در ان منطقه از اراک کسی پلنگی ندیده است. 
شنوايي و بينايي، از قوي ترين حواس آنهاست. پلنگها به دليل عادت شبگردي و به علت مزيت پنهان کاري خود، مي‌ توانند در کنار مناطق مسکوني انسانها زندگي کننند بدون اينکه شناسايي شوند. پلنگ اين توانايي را دارد که به شکار خود بدون اينکه ديده شود، بسيار نزديک گردد، سپس با کمين کردن و پرش، پس گردن يا گلوي طعمه را گاز مي‌ گيرد.
در بررسي رد پاي پلنگ نیز مانند بسیاری دیگر از حیوانات، مناسب ترین زمان هنگام طلوع آفتاب است.نشانه های موجود در مورد پلنگ برای رد زنی و دیدن ان عبارتنداز: لانه، صدا، بو، مدفوع، ادرار, خراشیدگی بر رو درخت، له شدگی پوشش گاه (محل غلتیدن پلنگ)، ردپا، آثار باقی مانده از شکار طعمه.


نمونه ای از ردپای پلنگ:


نمونه ای از ردپای یوز:

تفاوت چهره:

یوز

پلنگ:

تفاوتهای کلی یوز و پلنگ ایرانی از نظر بنده:

یوزها با توجه به فیزیک بدنی و نیز سیستم گردش خون متفاوت،معمولا تمایل به شکار در محیط های دشتی و هموار داشته و شکار کل و بز وحشی ان هم در مناطق صخره ای و مرتفع برایش امکان پذیر نیست.هر چند به مرور زمان و دست درازی انسان در قلمرو و نیز کم شدن صید در مناطق قبلی هم اکنون خود را با شرایط وفق داده و بر خلاف هم نوعان افریقایی،اسیایی خود،در تپه ها و کوه پایه ها نیز دیده شده اند.بر خلاف ان،پلنگ بیشتر در مناطق صخره ای،و کوهستانهای بلند زندگی کرده و عمده ی منبع تغذیه ی ان کل و بز،قوچ و میش و گراز است.

فیزیک بدنی و ظاهری یوز و پلنگ که کاملا در عکسها مشخص است اما خالهای پلنگ،حالت گلبرگ داشته در مقابل خالهای یوز ریز و توپر است.

پلنگ در مواجهه با انسان گاها حمله نموده در مقابل یوز،حیوانی بسیار ترسوست که از انسان فراریست.همانطور که در عکسها متوجه شدید،رد پای پلنگ بدلیل غلافی که اکثر گربه سانان در پنجه ی پای خود دارند،بدون پنجه بوده در حالیکه رد یوز بر روی زمین با پنجه است و نیز،اندازه ی رد پلنگ به مراتب بزرگ تر از رد یوز می باشد.

تفاوت رد سگ سان و گربه سان،جهت تشخیص در طبیعت:بجز یوز سایر گربه سانان ردی بدون پنجه دارند و نیز،گربه سانان در حین راه رفتن،ضربدری راه رفته و ردها در یک موازات نیستند.

یوز و پلنگ هر دو در معرض انقراض قرار دارند.جمعیت پلنگ در ایران طبق اخرین سرشماری که به ان چندان اطمینانی نیست،بین ۵۵۰ تا ۸۵۰ قلاده گزارش شده است.هر چند در ایران نسبت به دیگر کشورهای اسیایی تعداد به مراتب بیشتری وجود دارد.کار آماری انجام شده بر اساس تعداد یوزهای ثبت شده در زیستگاه‌های استان یزد برآورد ۸ تا ۱۲ یوز در این ایستگاه‌ها را نشان می‌دهد و می‌توان با حدود اطمینان ۹۵٪ از حضور ۹ تا ۱۸ یوز در این منطقه سخن گفت. برآوردهای پیشین جمعیت ۳۳ تا ۴۸ پوزپلنگ را برای استان یزد تخمین می‌زد. جمعیت کل یوزپلنگ ایرانی نیز در برآوردهای قبلی در سال ۱۳۷۶، تعداد ۵۰ تا ۱۰۰، در سال ۱۳۸۳ جمعیت ۵۰ تا ۶۰، و در سال ۱۳۸۷ تعداد ۷۰ تا ۱۰۰ یوزپلنگ ایرانی تخمین زده شده بود.بدلیل مخفی کاری و ترسی که این حیوان از انسان دارد تنها مرجع سرشماری این حیوان دوربینهای تله ایست و در کل سرشماری انها بسیار کار پیچیده و سختیست.ونیز بدلیل کمبود طعمه برای یوز،اخیرا،یوزها در مناطق صخره ای نیز در حال شکار کل و بز نیزمشاهده شده اند.که صد البته همانطور که چند روز قبل اتفاق افتاد،این باعث ایجاد خطر  برای جان انهاست.(کشته شدن توسط سایر درندگان،نظیر پلنگ)همین مطلب و تحقیقات در این زمینه،برای بنده نیز بسیار اموزنده بود.خیلی چیزها در این بین اموختم و این را مدیون دوستان و همچنین سایر هموطنانی که حتی با شکارچی مخالفند نیز هستم.

در تهیه و گرداوری این مطالب و عکسها مدتی تحقیق نموده و از بزرگوارانی چون:امین عزیز از دیار دنا و رضا خان شکاری مدد جستم.با کمال احترام این مطلب را تقدیم میکنم به این دو استاد بزرگوار.شاید گوشه ای از زحمات ایشان جبران شده باشد.

در مطلب ارسالی و چاپ شده در رابطه با گدار پائیزه ی کبک به مجله ی حفاظت شکار و طبیعت،که در این شماره به چاپ رسید،استاد ارجمند:کوشان مهران و رضا خان شکاری زحمت اصلی را کشیدند و مطلب ابتدا با نام بنده ی حقیر و سپس با نام ایشان درج شد.که موجب شرمساریم شد.امید که این دو بزرگوار در اتی،این شاگرد خود را از راهنمائیهایشان بی بهره نسازند.


+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ساعت ۱۷:۰ بعد از ظهر  توسط وحيد فراهاني  | 

مطالب قدیمی‌تر