خنده هایم را خواهی دید،دیدار ما بوقت سوختنت.
چقدر منفور است ان حسد یا شاید این کینه!
درود دوستان گرانقدر.مدتهاست که از شکار پرنده مطلبی نذاشتم.
اینبار و در این پست بر اساس قولی که به چند تن از دوستان عزیز
داده بودم،دو عکس در این رابطه قرار دادم.عکس اول:پدرم در حال
حلال کردن شکار.دقیقا یادم نیست چه سالی بود،بنظرم،پاییز ۸۶
،سدی واقع در یکی از روستاهای فراهان،یه صبح تا ظهر چند تایی
اردک سرسبز و ماده توش زدیم و جاتون خالی شب رو هم توی
زادگاه پدری و توی دشت،کرسی بیابونی درست کردیم و(کندن چاله ای
روی زمین و درست کردن اتشی حسابی داخلش و سنگ چین
کردن،روی ذغال حاصل از اتش و انداختن پتو روی سنگها و در
نهایت خوابی لذت بخش تا صبح)ابگوشت کبوتری بر پا کرده و....
واقعا خوش گذشت.عکس دوم:شکار کبک در منطقه ی قره کهریز
اراک.خوشبختانه این شکارگاه بسیار بکره و تا بحال جز خودمون
کسی توش ندیدم.هر بار هم ۴-۵ تا بیشتر از کبکش نمیزنیم.
دارای ۵ تا دره ی زیبا که،هر کدومش گله ای،پر تعداد کبک داره.
روزی که این ۴ تا رو زدیم،افعی گردن کلفتی روی درخت بادوم
در دل کوه خوابیده بود و ناقافل به برادرم علیرضا حمله کرد و خدا
خیلی بهش رحم کرد که اتفاق بدی نیفتاد.این منطقه جعفری های
خطرناکی داره!
