خاطرات شکار

شكار و ماهيگيري

درود یاران.خاطراتی دیگر،از بزرگان شکارچی قدیمی شهرستان اراک.(مرحوم:ابوالفضل ابراهیمی)

ناگفته نماند که ان زمان استان قم،بخشی از استان مرکزی بحساب می امد و به طبع ان،کوههای راهجرد،راهگرد(پلنگ دره)جز خاک استان مرکزی بحساب می امد و اگر مستقل نشده بود،شاید الان وحشی در ان باقی مانده بود.

شکار با برادران طاهری در راهگرد.

فكر مى كنم سال ١٣٣٥ بود كه در يكى از روزهاى تابستان اقاى طاهرى كه در انزمان سروان شهربانى بود و داداش بزرگترشان حاج تقى خان طاهرى پيشنهاد كردند كه برويم ده ايشان.
ایشان ارباب دهی بودند به اسم خوش تون ،
برنامه بر اين منوال بود كه از ده ايشان به اتفاق يكى از افراد فاميلشان به نام ميرزا حسن خان معينى كه از مالكين منطقه بود راهى كوههاى راهگرد شويم . و دو سه روزی به شکار بپردازیم .

با دوستان در ميان گذارديم و من و طبيب زاده و ميرزا مصطفى زرگر دعوت ايشان را قبول كرديم . 
با دو جيپ كه يكى متعلق بود به طبيب زاده و يكى هم حاج تقى خان طاهرى که تازه خريده بود همراه با سيروسات فراوان براى شكار راهى ده خوش تون شديم .
وقتى به ده ايشان وارد شديم تدارك زيادى براى نهار ايشان ديده بود وپذيرايي بسيار خوبى از ما شد .
ده خوشتون ده بزرگى نبود ولى ده ابادى بود ايشان در ابادى اين ده كوچك زحمت زيادى كشيده بود .
پس از نهار و كمى استراحت همگی براى شكار بى قرار بودند براى همين قرار بر اين شد كه با دو جيپ یکی وسايل و یکی هم شکارچی شكاركنان و تفريحى به طرف كوه راهگرد حركت كنيم ، و در را هم اگر شد پرنده اى چيزى بزنيم ، چون فرصت براى ان هم بود ،
همگى سوار بر جيپ شديم و وسايل دو سه روز شكار وميوه و نوشيدنى هم از ده حاج طاهرى به وسايل اضافه شده بود در جیپ دیگر بار زده شد ،


در بين را منطقه هموارى هست به اسم ينگجه كه به نظر منطقه مناسبى مى امد براى داشتن آهو کمی گشت زدیم و در یک چشم به هم زدن 
٩ عدد نر اهو در جلوی ماشین با فاصله دوری سبز شد و از انجايي كه ماشين حاج تقى خان نو بود دلش خيلى راضى به دنبال كردن اهو در هموار نبود قرار شد كمى سر به سر اهو ها با ماشين بگذاريم و انها را خسته كنيم و سپس از طريق اهو گردانى به آنها برسیم (نشاندن شكارچى به شكل دايره در اطراف اهو وجرگه كردن ان به سمت انها )
با جيپ حاج تقى خان مشقول دنبال كردن انها شديم و انتظار رسيدن به انها را نداشتيم . كمى اهسته انها را دنبال كرديم ولي در قسمتى از هموار به انها خیلی نزديك شده بوديم و ايشان با يك گاز خودش را رساند به آهو ها و همگى شليك كرديم.
سه عدد نر اهو زده شد دو تاى انها خيلى درشت بود و يكى هم یک نر اهوى دوسال بود كه زده شده بود . 
بدلىل گرماى هوا امكان نگه داشتن انها به مدت دو سه روز نبود 
به پيشنهاد سروان طاهری برگشتيم به خوشتون . 
در انجا ايشان دو نر اهوى بزرگ را تقسيم كردند و سهم من و طبيب زاده را بوسيله محلى ها به اراك فرستاد.
نر آهوى كوچك تر را گفت مى خواهد بريانى كند براى صبح تا بخوريم و سپس به سفر راهگردمان ادامه دهيم ،
من مخصوصا رفتم تماشا ببينم چطور درست مى كنند ايشان در اين امور خيلى با سليقه بود و براى همىن من كه تا انزمان روش بريانى كردن اهو را نديده بودم به مطبخ ايشان رفتم اول اهو را پوست كندند و خوب تميز كردند و با بستن دستهاى اهو به سيخ تنور اماده اويزان كردن داخل تنور كردند ،
با اغشته كردن ديواره بيرونى و داخلى گوشت اهو به نمك ان را كمى اويزان گذاشتند تا اب و خوناب ان كمى چكيده شد و آماده قرار دادن در تنور شد .
او که داده بود تنور را خوب با چوب خشك سوزانده بودند وحسابى داغ شده و ديواره ان از گرما سفيد رنگ شده بود.


با قرار دادن ديگى در كف تنور روى اتش و اويزان كردن اهو در بالاى ان براى چكيدن چربى و اب ان در اتش كه ايجاد دود مى كند و تنور را سرد همه چيز مهيا کرد ، 
دستور دادند آهو را در وسط تنور بالای دیگ آویزان کردند و درب تنور را با صفحه فلزى و گل رس كاملا پوشانند فقط هواى كمى براى روشن نگاه داشتن اتش از سوراخ بادبه زن تنور وارد ان می شد تا در حرارت ملايم تا صبح فردا بريانى شود . 
ان شب تا دير وقت با دوستان با خاطرات تلخ و شيرين شكار سرگرم شديم و حالا كه ياد ان شب و صفاى دوستان مى كنم ، جاى همگى انان را خالى مى بينم براى كمتر كسى اينچنين ايامى كه از عمر به حساب نمى آيد پيش مى آيد . 
صبح زود همگى با سرخوشى بسيار اماده صبحانه بوديم كه اهو را در حالی كه درسته در سينى بزرگى قرار داده بود اوردند كاملا به رنگ عناب. شده بود و بسيار خوشمزه نرم گشته بود ،
صبحانه اى بس عالى به همت ايشان مهيا گشته بود كه جاى همه دوستان مخصوصا شكارچى ها خالى صرف شد و يك بار ديگر از ده ايشان راهى راهگرد شديم 
راهگرد رشته کوهی است که از یک طرف بوسیله تپه های کم ارتفاع وصل می شود به هفتاد قله و از طرف دیگر تا منطقه کهک قم ادامه دارد . این منطقه گلوگاه ورود به ایران مرکزی بوده است از شواهد و گفته افراد محلی این گونه بر می اید که جنگ های متعددی در این منطقه اتفاق افتاده است . ما در مسیر خود در بخشی که به جنگا معروف است توقف کردیم دشتی است که سنگ نگاره هایی از سوار و کمان در روی خیلی از سنگ های ان نقش بسته است . ان بعضی از اسامی منطقه مثل قله نادر سوار و جنگا و چشمه سردار جاوید ...به نظر می رسد که در دوره های مختلف این جنگ ها در این منطقه اتفاق افتاده است . یکی از پیر دانایان این منطقه برایم نقل کرد که این مزار ها که امروزه به آنها دخیل می بندد مربوط است به سرداران عرب و ایرانی که در جنگ های قدیم اینجا به خاک افتاده اند .
كوه راهگرد از نظر شكار قوچ و ميش و كل و بز بسیار مناسب بود .
بخاطر داشتن چشمه هاى پرآب و صخرهاى خوب منطقه خوبى بود براى شكار هايى كه از هفتاد قله بدليل كم ابى به انجا مى امدند , نبود ده در نزديكى ان باعث شده بود كه خيلى شكارچى به انجا نمى رفت ، و بیشتر معدود شکارچیان ده زواریان در آنجا فعالیت می کردند .
در بين راه اتفاق خاصى رخ نداد و رسيديم به مزرعه اى در نزديكى كوه در انجا توانستيم الاغى كرايه كنيم تا بارها را بوسيله ان به باغ كوچكى در پايه كوه منتقل كنيم ،
هنوز بارها را زمين نگذاشته بوديم كه يك بزى در مسافتى نزديك به محل اقامتمان دوستان پيدا كردند ,
قرار شد من و طبيب زاده و استاد مصطفى برويم دنبال ان و طبيب زاده و استاد مصطفى رفتند پشت سر ان مستقر شدند و من هم كم كم ان را در پناه صخره اى گرفتم و به ان نزديك شدم ، وقتى به جايي كه براى سرك كشيدن در نظر گرفته بودم رسيدم خودم را اماده كردم وتفنگ دولول كاليبر ١٠ من با دو فشنگ چهار پاره ٩تايى برنجى پر بود و چون طبيب زاده و استاد مصطفى در پشت سر شكار بودند از رميدن شكار نگران نبودم .
وقتى برخواستم بز بدون بره اى بود كه زدن ان مانعى نداشت و با صداى تير من به خواب ابدى رفت ، دوستان امدند وشكار ديگرى هم انجا نبود و کمک کردند برای بردن ان ،
شكار زده شده را به باغ منتقل كرديم و با پوست كندن اويزان كردن ان در سايه خنك سيروسات ما تكميل تر شد.

 

دو روز مجموعأ انجا بوديم و با اينكه در كوه هاى راهگرد شكار زيادى بود و ما هم فعاليت زيادى كرديم بیشتر روش شکار با جرگه بود ولى موفقيت ديگرى حاصل نشد
گاهى بساط عيش خودش جور مى شود و گاه دگر با هزار ترفند ناجور مى شود ،
دو روزى كه در باغ پايه كوه مكان گرفته بوديم و امكانات فراوان بود خيلى خوش گذشت ، رفقا و خاطراتشان در چنين روزهايي در قلب انسان براى هميشه باقى مى ماند . برنامه شكارى فراموش نشدنى كه به همت برادران طاهرى تدارك ديده شد.

 

 

https://www.facebook.com/groups/207229939315601/ منبع:

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم آذر 1393ساعت 2:46 بعد از ظهر  توسط وحيد فراهاني 

مطالب قدیمی‌تر