X
تبلیغات
خاطرات شكار

خاطرات شكار

خاطرات شكار و ماهيگيري در اراك

سوختنم را دیدی و خندیدی،خنده ات را دیدم و سوختم.

خنده هایم را خواهی دید،دیدار ما بوقت سوختنت.

چقدر منفور است ان حسد یا شاید این کینه! 

درود دوستان گرانقدر.مدتهاست که از شکار پرنده مطلبی نذاشتم.

اینبار و در این پست بر اساس قولی که به چند تن از دوستان عزیز

 داده بودم،دو عکس در این رابطه قرار دادم.عکس اول:پدرم در حال

حلال کردن شکار.دقیقا یادم نیست چه سالی بود،بنظرم،پاییز ۸۶

،سدی واقع در یکی از روستاهای فراهان،یه صبح تا ظهر چند تایی

اردک سرسبز و ماده توش زدیم و جاتون خالی شب رو هم توی

 زادگاه پدری و توی دشت،کرسی بیابونی درست کردیم و(کندن چاله ای

 روی زمین و درست کردن اتشی حسابی داخلش و سنگ چین

 کردن،روی ذغال حاصل از اتش و انداختن پتو روی سنگها و در

 نهایت خوابی لذت بخش تا صبح)ابگوشت کبوتری بر پا کرده و....

 واقعا خوش گذشت.عکس دوم:شکار کبک در منطقه ی قره کهریز

 اراک.خوشبختانه این شکارگاه بسیار بکره و تا بحال جز خودمون

 کسی توش ندیدم.هر بار هم ۴-۵ تا بیشتر از کبکش نمیزنیم.

دارای ۵ تا دره ی زیبا که،هر کدومش گله ای،پر تعداد کبک داره.

روزی که این ۴ تا رو زدیم،افعی گردن کلفتی روی درخت بادوم

در دل کوه خوابیده بود و ناقافل به برادرم علیرضا حمله کرد و خدا

 خیلی بهش رحم کرد که اتفاق بدی نیفتاد.این منطقه جعفری های

 خطرناکی داره!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1392ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط وحيد فراهاني  |