درود عزیزان

 

اولین سفر شکار به دربند قاقون قسمت دوم

 

عمو حسین اقا در حالی که گیوه هایش را می پوشید

 

در چهارچوب در حاضر شد.

 

او با کلاه نمدی و قبای سیاه و پیراهن سفید ‌و جوراب های

 

پشمی دست باف که بند درازی داشت به سمت من آمد.

 

هیچ وقت عجله در کارش نبود آرام و محکم راه می رفت.

 

نزدیک شد و گفت :

 

سلام شکاربون خسته مانده نباشی خیلی زود از

 

شهر راه افتادی که حالا رسیدی.

 

اره خوابم نمی برد صبح تاریکی راه افتادم.

 

خوب کاری کردی بیا یک لقمه نان بخوریم و بریم.

 

حرف زدن روی حرفش‌ معمولا فایده ای نداشت گوشش کمی

 

سنگین بود و تعارف هم بلد نبود مستقیم و آرام حرف

 

دلش را می زد.

 

پشت سرش به اتاق وارد شدم کمی تاریک بود ٫ چادر شب

 

و رختخواب های پیچیده در آن در گوشه اتاق بودند ، دو

 

متکای لوله ای گل گلی که معلوم بود که سالها در

 

اینجا خدمت کرده اند کنار دیوار چیده شده بود.

 

 

سفره پارچه ای گلداری هم که نان تازه در آن گذاشته شده بود،

 

روی زمین پهن شده بود.

 

دو تا بچه که نوه های وی بودند با پیژامه و دمپایی پلاستیکی در

 

پا در حالی که دستشان بجای بالش زیر سرشان بود

 

روی گلیم خانه خواب بودند.

 

او متوجه جهت نگاه من شد و گفت بچه های رمضان هستند.

 

سرشب آمدند اینجا ننه شان نون و خمیر داشت

 

آمدند اینجا خوابیدند.

 

چایی و قالب پنیر و کره روی سفره آمد و من

 

مشغول خوردن شدم.

 

چون خودش صبحانه خورده بود دو چایی ریخت برای

 

من و خودش و بعد مشغول بستن پا پیچ و

 

بند جوراب پشمی خودش شد.

 

خوردن صبحانه زیاد طول نکشید و همراه با الاغی که

 

عمو حسین اقا از قبل بار زده بود پیاده از در خانه بیرون

 

آمدیم.زن او از همان داخل اتاق داد زد به سلامت

 

مثل همیشه در همین مدت کوتاه همه ده با خبر شده بودند.

 

سلام ، سلام ، اوقور به خیر ، خیر پیش بدرقه راهمان بود.

 

خیلی زود از ده خارج شده و راه دربند قاقون را در پیش گرفتیم.

 

این راه که از اهمیت کم تری نسبت به راه شاه زند برخوردار

 

بود خاکی و مال رو بود هردو راه در ادامه بعد از گذشتن از

 

دربند شاه زند ویا دربند قاقان به سربند و

 

لرستان ختم می شدند .

 

ان زمان در پاییز خرمن را زود جمع می کردند و در واقع در

 

مزرعه و ‌باغات که زیاد گسترده هم نبودند کار زیادی نبود.

 

بیشتر زردالو خشک و قیصی و کشمش را که در نور آفتاب

 

خشک شده بود جمع می کردند و یا چوب و شاخه های

 

خشک را برای سوخت زمستان می بردند.

 

ما هرچه بیشتر پیش می رفتیم عظمت رشته

 

کوه شهباز بیشتر می‌شد.

 

تا اواسط تابستان در یخچال های بالای کوه برف

 

می ماند ولی بعد از آن فقط در شکاف چاه مانندی

 

در نزدیکی قله سرو برف هست عمو حسین اقا

 

اینها را برای اطلاع من می گفت:

 

چاه برف حاج اقا رضا همه سال برف در آن هست.

 

ولی عمو حسین اقا به درستی گفت که اگر جایش را

 

بلد نباشی پیدا کردنش سخت است من بعد ها که

 

بارها در آن مکان اطراق کردم حرفش را تایید کردم.

 

روستا های تجره بازنه عنبرته و چند روستای دیگر

 

که به واسطه قرار گرفتن در دامان کوه شهباز از

 

آب زیادی بر خوردارند نسبتا اباد می باشند.

 

صلابت رشته کوهی که دارای بلند ترین قله منطقه

 

می باشد وقتی با پای پیاده به آن نزدیک

 

می شوی چندین برابر است.

 

بعد از ظهر به دربند قاقون رسیدیم .

 

جایی که قله سرو در سمت راست دره و قله چال

 

خاتون در سمت چپ با فاصله کمی با هم دره

 

زیبایی را ساخته اند.

 

قدیم اینجا پست نگهبانی دایر بوده است و سنگ

 

چین های این پست در ان موقع قابل روئیت بود.

 

ما راه را مستقیم از سر آب چشمه به داخل آ غوش

 

کوه سرو که مانند عقابی دره را در بغل گرفته

 

است ادامه دادیم.

 

صخره بلندی که با لا ترین نقطه کوه سرو در نوک آن

 

جا دارد مانند سر و دو بال آن که طول دربند

 

قاقون را در بر می گیرد.

 

مثل بال آن جلوه خاصی به این کوه می دهد.

 

در بالاتر چشمه کوچکی هست که آن زمان دارای درختی

 

نبود و سال‌های بعد من و دوستان درخت های

 

بیدی در انجا کاشتیم و شاید هنوز هم باشند.

 

از آنجا قمقمه ها را پر کردیم بالا تر رفتیم در زیر سنگ

 

بزرگی که ۲۰۰ متر بالاتر در کف دره می باشد و معلوم

 

بود کسان دیگری هم قبلا اطراق کرده اند وسایل را زمین گذاشتیم.

 

 

ادامه دارد...