دوره1 زندگیم (کلاس7-9) اوایل دهه 40 بود که با هوشنگ وحسین ویکی دیگه از دوستان شکاری راهی همون

چکو چاه رستم (که تازه یادش گرفته بودیم ودقیقا در آخرین خاطره ترسناک عرض شده که 20سال بعد رفتیم.عرض شد)شدیم با چه موتوری –وسیله ای یادم نیست...

شب قبل از سفر خونه هوشنگ جمع شدیم وهوشنگ توپک کذایی(سرپر دو لول کوتاهی که قبلا شنیده این)

را آورد وتوضیح داد که لامصب چخماق لول چپش تازگی سرپا وانمیسته وپس از اطمینان از خالی بودن آن یکبار

بی چاشنی ویکبار باچاشنی آزمایش کردیم... بله چخماق چپ را هرطوری بالا میاوردیم بمحض رها کردن آ ن

چخماق هم میچکاند!!!!

چاره چی بود؟ از خیر شکار رفتن که نمی شد گذشت!!باهم کوثره ومشورت کردیم نتیجه این شد که اصلا فرض

میکنیم تک لوله فوقش فقط از لول راستش استفاده میکنیم...وبا این نتیجه گیری قرار شد فرداصبح مقدمات را

آماده وبعد از ظهر حرکت کنیم...وکردیم...

یک ساعتی تاغروب مونده بود که رسیدیم "چکو چاه رستم" که شکارگاه خوبی بود (وهست وگویا ازپارسال منطقه حفاظت شده اعلام شده بواسطه همسایگی با پارک ملی بهرام گور که خوشبختانه بیش ازصد راس

گورخر درآن هست"این چکو-چاه رستم در حقیقت 2تا آب هست یکی پایین تر –چاه رستم-که جاویه داشت و

چوپانها از چاه آب میکشیدند برا گوسفنداشون ومازاد آنرا کبک وشکار میخوردتد وهمیشه اونجا توقفی میکردیم

به بهونه بررسی ولی درحقیقت برا خنک شدن موتور که یک فرسخ آخری را همش سربالایی رفته وداغ کرده بود

و از چاه تا چکو سربالایی تند میشد وهمش دنده1 باید میرفت...

واما چکو درحقیقت محوطه تقریبا دایره مانندی بود که فقط از پایین امکان رفت واومد رو داشت وبقیه اش "زندون" یعنی دیوار 80-90درجه بود که آدم نمی تونست بسادگی رفت واومد کنه از این حاشیه رفتن عذر خواهی میکنم بعدا خواهید دید لازم بود....

از چند جای این دیوار سنگی آب چکه میکرد ویکجا میشد وحوض کوچکی را آب میکرد واگر آبسال بود حتی

بعدش 10-20متری جاری میشد...وقتی بالا رسیدیم دیدیم کجه (کومه) خوبی روبروی حوض که اسکلت پایین

آن سنگ وبالای آن شاخ وبرگ الوک(همان بادام کوهی) است آماده است !!!!یکی یکی درآن نشستیم وسوراخهای دید وتیرکش های آنرا امتحان کردیم وبعد کارشناسانه!!!سری به تایید و رضایت تکان دادیم...

بعد برگشتیم جای موتور که200-300متری پایینتر بود برای تهیه شام وآتش چای وجای خواب.........

یادم نیست توپک راکی پرکردم همون غروب یاشب تونور چراغ قوه..ولی باوجود خرابی چخماق چپ !

طبق عادت لول راست آنرا ساچمه ولول چپ را چارپاره 9دانه پرکردم وشام وچای و خواب.....

صبح که بچه ها طبق معمول خواب را ترجیح دادن ومنم ازخدا خواستم باونا تاکید کردم سروصدانکنین بعدم لااقل

1ساعت دیگه بلند شین چای درست کنین تا اونوقت منم تیر زده ام ورفتم بالا نشستم وگوش بصدای قشنگ کبکها که ازهمه طرف نزدیک میشدن !

یادم نیست تا ساعت9-10چندتاتیر زدم یاچندتاکبک ..فقط یادمه که توپک 2لول حالاتک لول شده بود وهمون لول

راست را مرتب ساچمه پر میکردم ومیزدم ودو باره پرمیکردم..وتمام مدت لول چپ چارپاپاره پر وچاشنی گذاشته

هم بود!!.....طبق معمول چند روز موندیم وخوشبختانه بعلت بی تجربگی وکم صبری بمحضی 2-3تا جفت میشدن ماشه راست رامیکشیدم وباهمون2-3تاچقدر خوشحال میشدم؟!؟(بعدها ازپشت فرمان پیکان جوانان

تیر10تایی کبک ویا23تاتیهو هم زدم!شرمنده)....بگذریم یادم نیست روز دوم بود یاسوم چون هرچی میزدیم

یاظهر کباب میکرد یم یاشب....

نیم ساعتی تا غرو ب مونده بود ومن با بی صبری منتظر بودم 2تا که جفت بودن بشن3تا چون یکی نیم متر عقب تر بود ومردد که بیاد پایین یانه..............

که یکدفعه صدایی عجیب وغیرعادی منو ازجا پروند!!"گرومب-گرومپ"!!بیشتر کبکها پریدند واونایی دورتر بودن دورتر شدن!!خدایا این چه جور صدایی بود؟!